یک دقیقه مطالعه

رشد کردن

منتخب روز؛ 8 مهر

رشد کردن

دو تا دانه توی خاک حاصلخیز بهاریی کنار هم نشسته بودند. دانه اولی گفت: «من می‌خواهم رشد کنم! من می‌خواهم ریشه‌هایم را هرچه عمیق‌تر در دل خاک فرو کنم و شاخه‌هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم… من می‌خواهم شکوفه‌هایم لطیف خودم را همانند بیرق‌های رنگین‌ برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم… من می‌خواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ‌هایم احساس کنم!»

و بدین ترتیب دانه روئید.

دانه دومی گفت: «من می‌ترسم. اگر من ریشه‌هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم، نمی‌دانم که در آن تاریکی با چه چیزهایی روبه‌رو خواهم شد. اگر از میان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم، امکان دارد شاخه‎‌های لطیفم آسیب ببیند… چه خواهم کرد اگر شکوفه‌هایم باز نشوند و پرنده‌ای قصد خوردن آن را کند؟ تازه اگر قرار باشد شکوفه‌هایم به گل نشینند، احتمال دارد بچۀ کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشد. نه همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.»

و بدین ترتیب منتظر ماند.

منتخب روز
رشد کردن

مرغ خانگی که برای یافتن غذا مشغول کند و کاو زمین بود، دانه را دید و در یک چشم برهم زدن قورتش داد.

آن عده از انسان‌ها که از حرکت و رشد می‌ترسند، به وسیله زندگی بلعیده می‌شوند.

عضویت در کانال مجله آنلاین دیفرمگ!
برچسب ها

دیگر پست‌های دیفرمگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن