یک دقیقه مطالعه

خاطره ای از پیرمرد یزدی

منتخب روز؛ 14 مهر

خاطره‌ای از علی سعیدی، پیرمرد یزدی که در صورت زنده بودن باید 90 ساله باشد.

او نقل می‌کند:

با مدرک ابتدایی سال 1315 استخدام نفت شدم و سال 1350 که بازنشسته شدم لیسانس فنی داشتم. اوایل استخدام نوبت من شد تا کف کارگاه را نظافت کنم، اما نکردم. هرچه نصیحتم کردند، فایده‌ای نداشت و استعفا کردم. موضوع که به رئیسم منتقل شد، آمد و کنار دیوار ایستاد و به من گفت: «به اندازه قد من، روی دیوار خط بکش.»

چون بلندتر از من بود روی صندلی رفتم و روی دیوار خط کشیدم. بعد او با جارو کارگاه را پاک کرد و تمام میزها و وسایل را با پارچه گردگیری کرد.

کارش که تمام شد کنار همان دیوار زیر خط ایستاد و پرسید: «به نظرت من کوچک شده‌ام؟»

سکوت مرا دید گفت: «اگر شرکت برای نظافا اینجا کارگر استخدام نمی‌کند برای این است که ما کارآموزان یاد بگیریم و عادت کنیم همه چیز از جمله محیط کارمان مرتب و منظم باشد.»

سعیدی می‌نویسد که این حادثه باعث شد از آن به بعد من همیشه مرتب باشم.

برچسب ها

دیگر پست‌های دیفرمگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن