یک دقیقه مطالعه

چهار همسر

منتخب 10 آبان

مجله آنلاین دیفرمگ–داستان کوتاه، چهار همسر-روزی روزگاری پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می‌کرد و او را با جامه‌های گران‌قیمت و فاخر می‌آراست و به او از بهترین‌ها هدیه می‌کرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می‌داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخرفروشی می‌کرد.

اما همیشه می‌ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور  و محتاط بود. هرگاه که این پادشاه مشکلی مواجه می‌شد، فقط به او اعتماد می‌کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می‌کرد.

همسر اول پادشاه، شریکی وفادار  و صادق بود که سهم بزرگی  در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می‌داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می‌شد.

روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می‌اندیشید و در عجب بود و با خود می‌گفت: «من چهار همسر دارم، اما الان که در حال مرگ هستم، تنها مانده‌ام.» بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: «من از همه بیشتر عاشق تو بوده‌ام، تو را صاحب لباس‌های فاخر کرده‌ام و بیشترین توجه من به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه می‌شوی؟»

او جواب داد: «به هیچ وجه!» و درحالیکه چیز دیگری می‌گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین از همسر سوم سوال کرد و به او گفت: «در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده‌ام اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه می‌شوی؟»

او جواب داد: «نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد» قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: «من همیشه برای کمک نزد تو می‌آمدم و تو کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم، آیا تو همراه من می‌آیی؟» او گفت: «متاسفم، در این مورد نمی‌توانم به تو کمکی بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم تا سر مزارت همراهت بیایم.» جواب او همچون گلوله‌ای از آتش پادشاه را ویران کرد.

ناگهان صدایی او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمیکند به کجا روی با تو می‌آیم» پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوتغذیه بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: «ای کاش زمانیکه فرصت بود به تو بیشتر توجه می‌کردم»

به کانال تلگرام دیفرمگ بپیوندید.

در حقیقت همه ما در زندگی کاری خویش چهار همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ماست. بدون توجه به اینکه تا چه حد برایش امکانات و توجه صرف کرده‌ایم و به او پرداخته‌ایم، هنگام ترک سازمان یا ترک محل خدمت، ما را تنها می‌گذارد.

همسر سوم موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می‌یابد. همسر دوم ما همکاران ما هستند، فرقی نمی‌کند که چقدر بوده ایم بیشترین کاری که می‌توانند انجام دهند این است که ما را در محل بعدی همراهی کنند.

همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی غفلت می‌نماییم. در صورتیکه تنها کسی است که همه جا همراهمان است. همین حالا احیاءش کنید، بهبودش دهید و مراقبتش کنید.

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن